کاش چون پاییز بودم، کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد
آه ، چه زیبا بود اگر پائیز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم .
.
می گویند تنهایی خود را با پاییز قسمت کن
اما پاییز ازمن هم دلتنگتر است
پاییز از من هم خسته تر است
او رفته ... دیگر نیست ....اوکدام ایستگاه.... من کدام ایستگاه ایستاده ام
دلم گرفته استبه ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشمچراغ های رابطه تاریکندکسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کردکسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد بردپرواز را به خاطر بسپارپرنده مردنی است =========آنقدر رشد خواهم کرد..که پرندگان در ارزوی نشستن بر شاخه هایم به کلاس پرواز روند..
www.ghariibane.blogfa.com