شب وصل است و طي شد نامه هجر سلام فيه حتي مطلع الفجر دلا در عاشقي ثابت قدم باش که در اين ره نباشد کار بي اجر من از رندي نخواهم کرد توبه و لو آذيتني بالهجر و الحجر برآي اي صبح روشن دل خدا را که بس تاريک ميبينم شب هجر دلم رفت و نديدم روي دلدار فغان از اين تطاول آه از اين زجر وفا خواهي جفاکش باش حافظ فان الربح و الخسران في التجر
خداوندا در اين شب هاي قدر، منزلتي بما عطا کن تا توفيق استجابت دعا و آمرزش گناهان از ما دريغ نگردد.
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 توسط حمید | لينك ثابت
|
منوي وبلاگ
پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است
دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است
=========
آنقدر رشد خواهم کرد..که پرندگان در ارزوی نشستن بر شاخه هایم به کلاس پرواز روند..