هاي خشک او مي کرد......
کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد....
کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن
دست ها مستجاب مي شد.....
کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي
بيان کردنش نيازي به شهامت نبود.......
و کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد.
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم
شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین
تلنگری می شکند
می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم
که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم
فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام
دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم
کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم
عجین کرد
بغض کهنه ای گلویم را می آزارد
نفرین به بودن وقتی با درد همراست
ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند
تنها با خاطراتم خوشم
نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و
سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز
سال نو مبارک
دلم گرفته استبه ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشمچراغ های رابطه تاریکندکسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کردکسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد بردپرواز را به خاطر بسپارپرنده مردنی است =========آنقدر رشد خواهم کرد..که پرندگان در ارزوی نشستن بر شاخه هایم به کلاس پرواز روند..
www.ghariibane.blogfa.com