پرواز میکردند
میان آسمان آبی
برفراز آبهای جاری و دشتها
برفراز نگاههای حسرت بار رو به آسمان
برفراز دستهای خالی
میان لب و لبخند میان دل و پیوند، فاصله بسیار است.جنبش ابر احساس یا نوسان نور بر پنجره ی دل هم می تواند جولانگاه حرفهای نهفته آشنایی باشدکه راه را گم کردهو شور جوانه زدن در وجودش پوسیده.اما به طراوت صداقت سوگند که اگر تو بخواهی می توان سایه ی پرواز را یافت،چشمان خورشید را دید و نمناکی چشمان خورشید را دید و نمناکی چشمان کبوتر راحس کرد
دلم گرفته استبه ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشمچراغ های رابطه تاریکندکسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کردکسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد بردپرواز را به خاطر بسپارپرنده مردنی است =========آنقدر رشد خواهم کرد..که پرندگان در ارزوی نشستن بر شاخه هایم به کلاس پرواز روند..
www.ghariibane.blogfa.com