دنيا دو روز است." باري، اين را گفتهاند و همچنان ميگويند. چه مسافرها ، در اين دو روز، که از بیراهه به راه آمدند و از راه به بیراهه رفتند و در آخر، چالهاي، چاهي، درهاي. مکثي کوتاه در اين جهان ميکنيم و به همه چيز و همه کس ميانديشيم ، به جز خود. "رسيدن" را هدفي والا ميبينيم و در"انتظار" ، کش و قوس ِ زمان، لحظهها را به هزارهها ميکشند. انتظار ، قدم اول...انتظار، قدم دوم... رسيدن ، برابر با ابديت. قلب که نه، کوههاي ِ سنگاند.
خارج از دستور:
زندگي كوتاهتر ازآن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند.
آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود باگريه جبران نمي شود.
فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم
نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 توسط حمید | لينك ثابت
|