میدونم یه روزی دل من می میره
خورشیده عشق ما اون بالاها سایه می گیره
رنگ تاریکی گرفته قصه و افسانه ی من
رنگ شادی رو ندیده این دل دیوونه ی من
اشک میریزم روز و شب مثل ابرای بهار
مونده از تو پیش من تار مویی یادگار
قلب من خاموش و غمگین چون غروب بی ستاره
گریم از دست جدایی مثل ابر پاره پاره
همچو مرغ پر شکسته توقفس تنهانشسته
در غروبی بی ترانه مانده ام بی آب و دانه
عالم همه قطره اند و دریاست حسین
خوبان همه بنده اند و مولاست حسین
ترسم که شفاعت کند آن قاتل خویش
از بس که کرم دارد و آقاست حسین
دلم گرفته استبه ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشمچراغ های رابطه تاریکندکسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کردکسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد بردپرواز را به خاطر بسپارپرنده مردنی است =========آنقدر رشد خواهم کرد..که پرندگان در ارزوی نشستن بر شاخه هایم به کلاس پرواز روند..
www.ghariibane.blogfa.com