خيلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه ...
خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ...
خيلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...
خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضورخودش جشن بگيری
خيلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ...
خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی،بعد بفهمی دوست نداره ...
خيلی سخته که دلت بخواد گريه کنی،اما بهونه ی درست و حساب نداشته باشی ...
خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : ديگه نمی خوامت ...
خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ...
که مامانت بياد و بهت بگه : اگه يه باره ديگه زنگ بزنه اينجا ، حق نداری باهاش حرف بزنی ...
که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ...
خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای تولدش کادو بخری با يکی ديگه ببينيش ...
خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش يه (( ن )) کم داشته ...
خيلی سخته که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ريختی ، با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : ديگه دوست ندارم ...
خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهميد عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه ...
خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که يه دلخوشی ديگه داره ...
خيلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟و تو با اينکه آرزويی جز اين نداری، مجبور باشی بگی : نه ...
خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه : فعلاً سرم شلوغه ...
خيلی سخته که صميمی ترين دوستت بهت خيانت بکنه ...
خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو تحمل کنی
امشب شب آخره که مزاحمت شدم......خورشيد فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم......بدرقه
لازم ندارم ميرم عزيز ترين.......نذار بمونه زير پا.قلبم و بردار از زمين.....دوست دارم براي
تو يه حرف خيلي ساده بود......غافل از اينکه دل من منتظر اشاره بود
تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست که از روي تو پيدا ست من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو رويا ست
حرفهاي ما هنوز ناتمام...
تانگاه مي كني : وقت رفتن است
بازهم همان حكايت هميشگي !
پيش از انكه با خبر شوي
لحظه ي عظيمت تو نا گزير مي شود
اي...
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان چقدر زود دير مي شود!
دلم گرفته استبه ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشمچراغ های رابطه تاریکندکسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کردکسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد بردپرواز را به خاطر بسپارپرنده مردنی است =========آنقدر رشد خواهم کرد..که پرندگان در ارزوی نشستن بر شاخه هایم به کلاس پرواز روند..
www.ghariibane.blogfa.com