تبليغاتX
پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است


پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است

پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...!!!

 

نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 11:41 توسط حمید| |

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

شب وصل است و طي شد نامه هجر
سلام فيه حتي مطلع الفجر
دلا در عاشقي ثابت قدم باش
که در اين ره نباشد کار بي اجر
من از رندي نخواهم کرد توبه
و لو آذيتني بالهجر و الحجر
برآي اي صبح روشن دل خدا را
که بس تاريک مي‌بينم شب هجر
دلم رفت و نديدم روي دلدار
فغان از اين تطاول آه از اين زجر
وفا خواهي جفاکش باش حافظ
فان الربح و الخسران في التجر

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


 

خداوندا در اين شب هاي قدر، منزلتي بما عطا کن تا توفيق استجابت دعا
و آمرزش گناهان از ما دريغ نگردد.

 

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 8:41 توسط حمید| |

 

گاهی فکر می کنم سکوت زیباترین پیوند انسانی است

با زندگی،...زیرا تنها در سکوت از حقیقت ساده ای

که بازتاب سپیدی سکوت است آگاه می شویم.

حقیقت ساده ی فریب خود،

در این سیاره ی نا ممکن،.....

 

گاهی فکر می کنم صدا بازتاب من است

نه حقیقت افکارم،..

یک میزان سکوت

یک میزان صدا،....

 

روانکاو به صدا نیازمند است

به صداهای بیرونی

هنرمند به صداهایی که در هر میزان در خود او

تغییرمی کنند،....

 

زمان را بیهوده سپری می کنم

زیرا در دامنه ای کوتاه ایستاده ام

مدتهاست از کلاویه ها دورم،

گویی با زبان آنها بیگانه مانده ام،......

با دهان بسته سخن می گویم،

با دهانی بی کلمه،.............

 

ترس تمام بودن تو را انکار می کند

و گاهی سکوت تو تنها در نداشتن فردیت تو خلاصه می شود

و گاهی سکوت تو شرط دانستن تو است

و گاهی پنهان شدن تو در نا آگاهی

 دستهایم را بر اندام کلاویه ها می کشم

تنها به این زبان می توانم سخن بگویم

با این زبان آشنا،....

 

از زبان کلاسیک تا زبان موسیقی راک که

که امروز با من آشنا تر است،

این زبان خشمگین و معترض،....

 

با دهان بسته سخن می گویم

با دستهایم....

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 1:18 توسط حمید| |

سياهي قلبها  از زيادي گناهان است و زيادي گناهان از فراموشي مرگ  

و فراموشي مرگ از زيادي آرزوهاست، و زيادي آرزوها از دوست داشتن دنياست

و دوست داشتن دنيا در راس همه خطاهاست.

.:.دکتر علی شریعتی.:.

 

.. از کتاب کویر دکتر شریعتی

 

آدم ها همه در یک سطح نیستند و از هم فاصله دارند اما همه از یک جنس اند ؛ هر که در این حیات ، در زیر این آسمان از چیزی به شعف آید از بلاهت جانوری و گیاهی برخوردار است ؛ نمی دانم چرا در هر شعفی ، هر خنده قاه قاهی ، هر بشکنی ، هر احساس خوشی ای موجی از حماقت غلیظ منفور و زشت پدیدار است ، نمی دانم قیافه های خوش و فربه چرا در چشم من ، تا حد استفراق وقیح و قبیح و چندش آورند ؟

... واقعا هم خدا یک جو شانس بدهد ، چه شانسی ؟ خریت ! اوه که چه نعمتی است ، چه سرمایه ای است خوشبختی هر کس به میزان برخورداری او از این نعمت عظمی است و بس . این است تنها راز سعادت آدمی در حیات و بقیه اش همه حرف است و فلسفه بافی .

... چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش را کلاه بگذارد . چه تلخ است میوه درخت بینایی !!

... خودخواهی های بزرگ با «آوازه» و«عشق» سیراب می شوند اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ در گرمای مهر و عشق همچنان بی نصیب می مانند .

 

 

 

.

   

نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:51 توسط حمید| |

نوروز 88

سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک

88

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 17:41 توسط حمید| |

سلام

به زبانه عامیانه آشخور شدیم  بله ما همرفتیم سربازی دیگه

از ۱۸ دی  آموزشیم شروع شد 

دیگه تا امروز که یه مرخصی تشویقی گرفتم اومدم تهران

فردا هم زودی میرم

از تمام دوستان که تو این مدت وب رو تنها نذاشتن یه دنیا تشکر

فکر نکنید که رفتم برا همیشه  تا اواخر اسفند میام دوباره شروع به کار می کنم

براتون بهترینا رو ارزو دارم 

 

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 2:44 توسط حمید| |

هوس باران

دلم هوس بارون داره ...

هوس صدای بارون ...

لذت قطره ی سردی  که رو گونه هام بباره...

خاطره هایی که مدت هاست دلشون کویریه

دلم هوای بوی نم بارون کرده...

دلم لک زده واسه بوی باغچه...

اما باریدن سخته!...

اینکه بارون بشی و جاری بشی

 مثه جریان خاکستری مرگ

تا شاید لحظه ای آروم

کنج این خاطره های بارون زده ی سرد...

باقلب من  یا بدون قلب من مرگ ثانیه ها رو ببینی!...

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 1:25 توسط حمید| |

حس پرواز

تا حالا شده آرزوی پرواز کنی؟

به آسمون نگاه کنی و بخوای که توش غرق بشی؟

تا حالا شده که پـرواز کنی؟

نه به آسمون بلکه به یه خیال .

يه خيالِ زيبا و واقعي!!!

...

خوب فکر کن! حتما شده!!!

اونوقته که آدم احساس ميکنه حتي اگه تو آسمون نباشه ميتونه آزاد باشه و حس پرواز رو تجربه کنه!!!!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 21:53 توسط حمید| |


Design By : Night Skin